A wide view into the world of photography

Thursday, January 4, 2007

کافه نشینی در تهران(تهرانیان کافه نشین)!

تو تهران برای همه جور آدم جا هست.اما وقتی یه عده جوون بخوان با هم باشن باید از هفت خان رستم رد بشن. من به شخصه عاشق کافه های خاصی تو تهرانم.کافه گودو.کنج.هفتاد و هشت.هشت و نیم و کافه شوکا و به خصوص کافه کوپه.

اگر حق انتخاب با خودم باشه من کافه گودو رو انتخاب می کنم چون هم قشنگه هم راحته هم اینکه منو نوستالوژیک می کنه.فضای کافه یه فضای قدیمی و فرانسوی داره و وقتی گرامافون قدیمی کافه روشن می شه آدم نا خود آگاه می ره به دهه ی 20ویا 30.

از حق نگذریم این تنها کافه ی واقعی به معنای کلمه تو تهرانه.

تو این کافه می شه همه جور آدم(هنرمند) پیدا کرد.

به بهانه جشن تصویر سال;

برگ دیگری از نمایشگاه تصویر سال در خانه هنرمندان ورق خورد. واقعه ای که بالذات نیکو است و به نفع هنر عکاسی. اما این رخداد نیز مانند دیگر اتفاقات هنری ایران دچار کج سلیقگی و عدم مدیریت مناسب شده است

در اولین نگاه میتوان آثار ارائه شده در نمایشگاه را به سه بخش تقسیم کرد

بخش اول آثار مشترک بین مسابقه عکس کاوه گلستان ، دوسالانه عکاسی و نمایشگاههای متعدد فردی و گروهی که بالطبع این آثار -خوب یا بد- بارها به نظر مخاطبان حرفه ای و معدود عکاسی رسیده درنتیجه جذابیت و تازگی خود را برای آنها از دست داده است. عکس هایی که عموما خبری بوده و دارای محتوای نزدیک به هم و فرمی نه چندان قابل تحسین. این بخش از نمایشگاه -به عقیده من - توهین به گروه عکاسان خبری است. توهینی که خواسته یا ناخواسته مدیران و برگزارکنندگان به عکاسان و بخش نخبه و محدود عکاسان خبری به خود روا می دارند

سوال کلیدی اینجاست که آیا قراردادن بندی در فراخوان این نمایشگاه که عکاسان را ملزم به ارائه نکردن عکس های تکراری کند به نمایشگاه اعتبار بیشتری می بخشد یا خیر؟ و سوال دوم اینکه چرا باید یک عکاس خوب در یک سطح برای دوسال درجا بزند. آیا بخش خبری و سیاسی - اجتماعی ایران تا این حد با کمبود سوژه روبروست که از تاریخ نگارش عکس تا ارائه چندباره آن در این نمایشگاه چند سال بگذرد؟

از انصاف نباید گذشت که در همین عکسهای تکراری آثاری وجود دارد که ارزش بارها دیدن را دارد، اما نه به صورت حاضر ، بلکه در قالب پوستر و ارائه تک عکس به مخاطب.

بخش دوم که شامل آثاری ضعیف می باشد که درتمام بخش های نمایشگاه اعم از خبری ، ورزشی و ... دیده می شود.

در کل نمایشگاه حدود 30% از عکس ها هیچ گونه ارزش برای ارائه در یک فستیوال بزرگ و معتبر کشوری را ندارد . این حرف قصد بی ارزش دانستن آثار را ندارد بلکه تلنگری می زند به مسوولان برگزار کننده که گویا کمیت آثار به نمایش گذاشته شده را از کیفیت آنها مهمتر می دانند.

اینکه یک عکاس با هردرجه حرفه ای گری و علم و تکنیک عکاسی میل به شرکت در چنین نمایشگاهی را دارد قابل تقدیر و احترام است اما جایگاه و رتبه ای که این نمایشگاه دارد والاتر و محترم تر است و این ارزش را دارد که در راس اخبار هنری هر کشور و منطقه قرار گیرد و پایگاه های معتبری از سراسر جهان خبر این واقعه را منعکس کنند. داوری سخت تر و فیلترینگ مثبت در جهت ارتقای کیفیت یکی از احتیاجات این نمایشگاه است.

با قبول حقوق مساوی برای تمام هنرمندان راهکاری پیشنهاد می شود -که البته برای اجرایی شدن نیازمند کارشناسی و سنجیدن جوانب امر است- و آن اینکه درکنار عکس های حرفه ای ، فضایی ایجاد شود تا عکاسان آماتور ، نیمه آماتور و کلاسیک عکس های خود را به نمایش بگذارند.

بالطبع هزینه هایی که برای چنین حرکاتی صرف شود ، هدر دادن سرمایه نیست که سرمایه گذاری است برای بهره برداری مناسب تر و قوی تر از هنر عکاسی کشور.

بخش سوم: آثاری که فراتر از حد انتظار ظاهر شده و نشان دهنده پتانسیل بالای هنری و نگرشی عکاسان ایرانی است.

با اینکه تعداد اینگونه آثار در این نمایشگاه به حد قابل قبولی نرسیده ، اما همین تعداد نیز امیدوارکننده است. چنین عکس هایی غالبا در بخش خلاقه ارائه شدند که بیانگر خلق و خوی انفرادی ، شخصی و ذاتی هنرمند است و صرفا ثبت یک تصویر نیست. مسئله مهم اینجاست که بخش نخبه این ژانر ، دانشجویان ورودی سال های 69 تا 75 دانشکده های عکاسی می باشند که می توان گفت این ژانر را قبضه کرده اند. حال چرا این افراد؟ قصد ، ریشه یابی این مسئله نیست اما گفتن نکاتی ضروری است و ان اینکه طی دوره زمانی اشاره شده دانشکده ها امکانات فکری و تربیتی منحصر به فردی را ارائه کردند. و میل به آموزش در نخبگان عکاس بیشتر از زمان حال بود. عکاسانی نظیر بهمن جلالی ، کاوه گلستان و... که مشغول "تربیت" عکاس بودند. به این معنا که هدایت و راهنمایی می کردند نه تزریق دید و نگرش. حاصل چنین نگرشی عکاسان خوب و مطرحی است که در حال حاضر مایه افتخار این هنر در کشور و جهان می باشند. اشخاصی چون شادآفرین قدریان ، حسن سربخشیان ، بهروز مهری ، پیمان هوشمندزاده و... که دانشجویان ورودی سال 72 دانشکده هنر و معماری دانشگاه آزاد می باشند و وزنه عکاسی معاصر. البته از عکاسان حرفه ای که خارج از این چارت هستند نیز نمی توان به سادگی عبور کرد. این عده بسیار قابل تقدیرند چرا که خودساخته و به صورت تجربی به علم ، تکنیک و مهمتر از همه هنر عکاسی نائل گردیده اند.