A wide view into the world of photography

Wednesday, March 14, 2007

"chalous" rode , 5pm
This is a colection that you can see diffrent winter with selective vision

Friday, March 9, 2007

عکاسی از ارواح
در چند کیلومتری شهرستان سمنان روستایی وجود دارد به نام ده نمک. یکی از زیبایی های این روستا به جز مسعود ده نمکی! کاروان سرایش است.
البته شایان ذکر است این کاروانسرا روح!! دارد.








Tuesday, January 9, 2007

جلسه پرسش و پاسخ و سخنرانی محمد فرنود

روز چهارشنبه 20 دی از ساعت 15 تا 17 و روز پنج شنبه 21 دی از ساعت 10 تا 12 جلسه پرسش و پاسخ و سخنرانی محمد فرنود عکاس خبری آژانس SIPA PRESS به همراه نمايش عکس های وی با موضوع: "کاربرد فتوژورناليسم و چالشهای آن در جهان امروز" در سالن آمفی تأتر مجتمع فنی تهران برگزار می شود.

مجتمع فنی تهران.سعادت آباد.بالاتر از ميدان کاج.خيابان دوم(شهيد عبقری) بلوار بهزاد شمالی. نبش باغستان يکم.شماره 10.سالن آمفی تأتر
Sunday, January 7, 2007

موسیقی زیرزمینی در ایران
با پیروزی انقلاب 57 و در پی آن انقلاب فرهنگی ، هنر ایران دوران رکود 25 ساله خود را آغاز کرد. نبود منابع و ماخذ به روز برای هنرمندان و از طرفی ایجاد محدودیت های غیر معقول برای این قشر، منجر به ایجاد فضایی خواب آلود و بی رمق شد. نبود شوق و اراده جمعی برای این تابوی قانونی ، باعث سوق پیدا کردن قشر روشنفکر و هنرمند بسوی انزوا و جامعه گریزی شد. با تغییراتی که در سال 76 در دولت انجام گرفت ، شرایط انجام کار فرهنگی اندکی بهبود یافت اما هنوز بستر کافی برای جوشش یک حرکت فراگیر هنری فراهم نبود. در همان سالها با همه گیر شدن اینترنت و امکان جست و جوی سریع و همه جانبه ، هنرجوان ایران گام در راه نزدیک شدن به فضای جهانی گذاشت. با شکل گیری گروههای موسیقی زیرزمینی – اکثرا در سبک Rock و معدودی نیز HipHop و Metal – موسیقی ایران چشم انداز مبهم ولی امیدوارکننده ای از خود به جا گذاشت. اما کماکان موسیقی با فیلترهای بی شماری روبرو است و نخبگان زیادی دچار انزوا شده اند و عده ای نیز عبور از مرز را به تحمل این وضعیت ترجیح داده اند. سوال اینجاست که چرا باید افراد کاربلد موسیقی پاپ از کم کاری خود رنج ببرند؟ چرا هرگاه کاری را برای ارائه آماده می کنند ، با ممیزی شعر ، موسیقی و حتی صدای خواننده مواجه می شوند. در این میان حتی نام ترانه سرایان نیز با مشکل عدم دریافت مجوز روبروست. واقعیت غیر قابل انکار ان است که بخش نخبه موسیقی پاپ ما در خارج از ایران بسر می برند و تا شرایط فرهنگی ایران اینگونه است حاضر نیستند فعالیت خود را در داخل مرزها ارائه کنند و در مقابل حکومت نیز به آنها مارک سیاسی چسبانده و حاضر نیست به کارهای انها مجوز دهد و به این ترتیب هنرمندان ایرانی خارج از کشور تنها از کسب درآمد محروم می شوند، اما مردم حسرت به دل در آرزوی دیدن آنها در سرزمین خویش می میرند. برگزاری فستیوال موسیقی زیرزمینی در دانشگاه امیرکبیر بیانگر پتانسیل بالای موسیقی در ایران بود که می توانست با تداوم اینگونه حرکتها نامه های تازه ای را به جامعه هنری ایران معرفی کند که متاسفانه با برخورد سلبی مسئولین روبرو شد و این حرکت نیز عقیم ماند , گروههای زیرزمینی به اینترنت و مسابقه اینترنتی روی آوردند که شاید مطرح ترین و با کیفیت ترینٍ اینگونه مسابقات را سایت http://www.tehranavenue.com/ برگزار کرده است. نکته قابل توجه در موسیقی امروز داخل ایران ، ممنوعیت خواندن برای خواننده های زن است. کمییشتر این امکان فراهم بود که زنها به عنوان همخوان در کنار خواننده مرد اجرای برنامه کنند، اما این موضوع نیز گرفتار احکام اسلامی شد. گروههای سنتی و کلاسیک نیز از این گزند مصون نماندند. البته در سال 74 یکی از مراجع شنیدن صدای زن را برای مسلمانان جایز دانست اما با ذکر این توضیح که صدای او شهوت برانگیز نباشد. حالا با گذشت 11 سال از این واقعه شاهد تحرک خواننده های زن داخلی هستیم که اکثرا ترانه هایی بسیار سطحی و تنها برای عوام می خوانند و در مقایسه با سایر آثاری که می شنویم به شوخی شبیه اند. بخصوص اگر با خواندگان زن خارج از ایران مقایسه شوند. افرادی مثل هاله و شهرزاد سپانلو که هرکدام در سبکی که ارائه می دهند بسیار موفقند و آثارشان بین غیرفارسی زبانان با استقبال نسبی مواجه شده است. مشکل دیگری که منجر به فعالین زیرزمینی می شود، مشکلات مالی است. توافق با تهیه کننده ، احتمال سفارشی شدن آلبوم و را در پی دارد و این برابر است با هرچه بشتر دور شدن محتوا از آنچا هنرمند در نظر دارد. در ریشه یابی موسیقی زیرزمینی، باید به نهادهای موازی برای ارزشیابی آثار اشاره کرد. وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ، صداوسیما و حوزه هنری هرکدام براساس معیارهای خود این کار را انجام می دهند و هیچ تضمینی برای گرفتن مجوز مجدد از هیچکدام از این سه نهاد وجود ندارد. اوضاع به حدی بی سروسامان است که اثری که مجوز فرهنگ جمهوری اسلامی را دارد در ارزشیابی تلویزیون غیر ارزشی شناخته می شود و بارها اثری که از تلویزیون پخش شده بدون هیچ دلیل منطقی پخش آن از صداوسیما متوقف می شود. اما سوال اساسی اینجاست که آیا برای فوران جوشش درونی هنرمند مجوز لازم است؟ جواب این سوال را مسوولان فرهنگی باید بدهند. حرکت زیرزمینی در جامعه نوعی سرکشی از قانون محسوب می شود. این حرکت را قدمی در راه نیل به اهداف والای هنری و درونی سازی و شخصی سازی آثار می پنداریم.
مجموعه عکسی که مشاهده می کنید مربوط به یکی از همین گروهها به نام "پیامبران زیرزمینی" است که در کافه کوپه به اجرای برنامه مشغولند.











Thursday, January 4, 2007

کافه نشینی در تهران(تهرانیان کافه نشین)!

تو تهران برای همه جور آدم جا هست.اما وقتی یه عده جوون بخوان با هم باشن باید از هفت خان رستم رد بشن. من به شخصه عاشق کافه های خاصی تو تهرانم.کافه گودو.کنج.هفتاد و هشت.هشت و نیم و کافه شوکا و به خصوص کافه کوپه.

اگر حق انتخاب با خودم باشه من کافه گودو رو انتخاب می کنم چون هم قشنگه هم راحته هم اینکه منو نوستالوژیک می کنه.فضای کافه یه فضای قدیمی و فرانسوی داره و وقتی گرامافون قدیمی کافه روشن می شه آدم نا خود آگاه می ره به دهه ی 20ویا 30.

از حق نگذریم این تنها کافه ی واقعی به معنای کلمه تو تهرانه.

تو این کافه می شه همه جور آدم(هنرمند) پیدا کرد.

به بهانه جشن تصویر سال;

برگ دیگری از نمایشگاه تصویر سال در خانه هنرمندان ورق خورد. واقعه ای که بالذات نیکو است و به نفع هنر عکاسی. اما این رخداد نیز مانند دیگر اتفاقات هنری ایران دچار کج سلیقگی و عدم مدیریت مناسب شده است

در اولین نگاه میتوان آثار ارائه شده در نمایشگاه را به سه بخش تقسیم کرد

بخش اول آثار مشترک بین مسابقه عکس کاوه گلستان ، دوسالانه عکاسی و نمایشگاههای متعدد فردی و گروهی که بالطبع این آثار -خوب یا بد- بارها به نظر مخاطبان حرفه ای و معدود عکاسی رسیده درنتیجه جذابیت و تازگی خود را برای آنها از دست داده است. عکس هایی که عموما خبری بوده و دارای محتوای نزدیک به هم و فرمی نه چندان قابل تحسین. این بخش از نمایشگاه -به عقیده من - توهین به گروه عکاسان خبری است. توهینی که خواسته یا ناخواسته مدیران و برگزارکنندگان به عکاسان و بخش نخبه و محدود عکاسان خبری به خود روا می دارند

سوال کلیدی اینجاست که آیا قراردادن بندی در فراخوان این نمایشگاه که عکاسان را ملزم به ارائه نکردن عکس های تکراری کند به نمایشگاه اعتبار بیشتری می بخشد یا خیر؟ و سوال دوم اینکه چرا باید یک عکاس خوب در یک سطح برای دوسال درجا بزند. آیا بخش خبری و سیاسی - اجتماعی ایران تا این حد با کمبود سوژه روبروست که از تاریخ نگارش عکس تا ارائه چندباره آن در این نمایشگاه چند سال بگذرد؟

از انصاف نباید گذشت که در همین عکسهای تکراری آثاری وجود دارد که ارزش بارها دیدن را دارد، اما نه به صورت حاضر ، بلکه در قالب پوستر و ارائه تک عکس به مخاطب.

بخش دوم که شامل آثاری ضعیف می باشد که درتمام بخش های نمایشگاه اعم از خبری ، ورزشی و ... دیده می شود.

در کل نمایشگاه حدود 30% از عکس ها هیچ گونه ارزش برای ارائه در یک فستیوال بزرگ و معتبر کشوری را ندارد . این حرف قصد بی ارزش دانستن آثار را ندارد بلکه تلنگری می زند به مسوولان برگزار کننده که گویا کمیت آثار به نمایش گذاشته شده را از کیفیت آنها مهمتر می دانند.

اینکه یک عکاس با هردرجه حرفه ای گری و علم و تکنیک عکاسی میل به شرکت در چنین نمایشگاهی را دارد قابل تقدیر و احترام است اما جایگاه و رتبه ای که این نمایشگاه دارد والاتر و محترم تر است و این ارزش را دارد که در راس اخبار هنری هر کشور و منطقه قرار گیرد و پایگاه های معتبری از سراسر جهان خبر این واقعه را منعکس کنند. داوری سخت تر و فیلترینگ مثبت در جهت ارتقای کیفیت یکی از احتیاجات این نمایشگاه است.

با قبول حقوق مساوی برای تمام هنرمندان راهکاری پیشنهاد می شود -که البته برای اجرایی شدن نیازمند کارشناسی و سنجیدن جوانب امر است- و آن اینکه درکنار عکس های حرفه ای ، فضایی ایجاد شود تا عکاسان آماتور ، نیمه آماتور و کلاسیک عکس های خود را به نمایش بگذارند.

بالطبع هزینه هایی که برای چنین حرکاتی صرف شود ، هدر دادن سرمایه نیست که سرمایه گذاری است برای بهره برداری مناسب تر و قوی تر از هنر عکاسی کشور.

بخش سوم: آثاری که فراتر از حد انتظار ظاهر شده و نشان دهنده پتانسیل بالای هنری و نگرشی عکاسان ایرانی است.

با اینکه تعداد اینگونه آثار در این نمایشگاه به حد قابل قبولی نرسیده ، اما همین تعداد نیز امیدوارکننده است. چنین عکس هایی غالبا در بخش خلاقه ارائه شدند که بیانگر خلق و خوی انفرادی ، شخصی و ذاتی هنرمند است و صرفا ثبت یک تصویر نیست. مسئله مهم اینجاست که بخش نخبه این ژانر ، دانشجویان ورودی سال های 69 تا 75 دانشکده های عکاسی می باشند که می توان گفت این ژانر را قبضه کرده اند. حال چرا این افراد؟ قصد ، ریشه یابی این مسئله نیست اما گفتن نکاتی ضروری است و ان اینکه طی دوره زمانی اشاره شده دانشکده ها امکانات فکری و تربیتی منحصر به فردی را ارائه کردند. و میل به آموزش در نخبگان عکاس بیشتر از زمان حال بود. عکاسانی نظیر بهمن جلالی ، کاوه گلستان و... که مشغول "تربیت" عکاس بودند. به این معنا که هدایت و راهنمایی می کردند نه تزریق دید و نگرش. حاصل چنین نگرشی عکاسان خوب و مطرحی است که در حال حاضر مایه افتخار این هنر در کشور و جهان می باشند. اشخاصی چون شادآفرین قدریان ، حسن سربخشیان ، بهروز مهری ، پیمان هوشمندزاده و... که دانشجویان ورودی سال 72 دانشکده هنر و معماری دانشگاه آزاد می باشند و وزنه عکاسی معاصر. البته از عکاسان حرفه ای که خارج از این چارت هستند نیز نمی توان به سادگی عبور کرد. این عده بسیار قابل تقدیرند چرا که خودساخته و به صورت تجربی به علم ، تکنیک و مهمتر از همه هنر عکاسی نائل گردیده اند.